خیلی وقته که یاد گرفتهام که به رفتن آدمها، به دیگر نبودنشان عادت کنم. از همان موقعها تمرین کردهام که زندگیام را چنان پر کنم که جای آدمها خالی نماند. یاد گرفتهام که نگاه پرحسرت به دور و برم نیندازم و آه نکشم و نگویم جای فلانی خالی. چون نیست. جای کسی خالی نیست. از نگاه صفر و یکی من، هر کسی در هر لحظه همان جایی است که باید باشد. افسوسی در کار نیست.
تنها یک چیز است که منطق سر سخت من حریفاش نمیشود. به دیگر دوست نداشتن آدمها عادت نمیکنم. یاد نگرفتهام، یاد هم نخواهم گرفت…
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 8:58  توسط نیوشا
|
