
مدام همه چیز عوض میشود، بهتر میشود. مدام کارهای جدید میتراشیم برای خودمان. هر روز فکری نو، هر روز اتفاقی تازه. باورکردنی نیست اما هر روز یک آدم جدید درون من متولد میشود. آدمی که قرار است قانع نشود و همچنان جاری باشد.
پشت این پنجره یک نامعلوم. نگران من و توست

خواهی بیا ببخشا،خواهی برو... بپیچان!
...سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم... ‹کبلا مرادو› از ولایت
چه ایامی خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمان هایی که کردیم...
حدوداً دوم خرداد بودا... دل مردم ز غم آزاد بودا...
مث برق و مث طوفان گذشت ها... به یادت هست که؟ هفتاد و هشت ها....
کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه... اما خدایی محمد خاتمی!...جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی on هستم که نیستی کلوب و سیصدو شصتم که نیستی...
نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ می زنی؟ یا با اونایی
دل مردم براتان تنگه تنگه ...«حتی خاطرات تلختم واسه ما.. خیلی قشنگه! »
(زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون))
ولایت کلهم دلتنگتونن همه که نه...اونایی که می تونن
همه اینجا سلامی می رسانند اگرچه اکثراً چندی است خوابند
ولی شکر خدا این کدخدائه می گن قلبش طلاس...دستش شفائه...
اصن دست روی هر چی که می ذاره طلا می شه...سه سوت!رد خور نداره
خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟
به قول شاعر رند نظرباز(؟!) بدون نام او کی نامه شد باز؟
«به نام حضرت باری تعالی»
( بدین صورت شروع شد نامه...حالا!)
محمد خاتمی...حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چه طوره؟
هنوز کیفیت به کوکه...شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟
دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟
هنوز هم بی جهت می خندی یا نه؟ به نافت گفتمان می بندی یا نه؟
هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا...گمراه هستی؟
اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت...شادمانی...روبه راهی
تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم...در رفت و روبند
و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند...
جوونا ی ده پایین و بالا.... همه دنبال تحصیلن به مولا!
نه ماهواره نه الافی...نه هیزی... نه کوکائین...نه شیشه...نه مریضی
از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)
خلاصه از جلو...از پشت و بالا به ما خوب می رسن...الحمدللا
كريم اوقلي که گاوش شیر می داد! همون که سهم آب و دیر می داد...
درست شد وام تعمیرات خونه اش... جواد هم زن گرفته نوش جونش!
خودت دیدی که ده چی بود...چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!
می گن جراحی کرد هفتادو نه بار... حالا باید ببینش ...روم به دیوار!
پس ازیک دوره فعل و انفعالات... هزار الله اکبر...از کمالات!
تمام گاو ها...بزغاله ها خوب عموها...عمه ها و خاله ها خوب
مراتع سبز...شالی ها به سامان هوا عالی...بهاری...ناز...مامان!
همه خوشحال و شاديم و غمي نيست ( دگر بحث حضور خاتمي چيست؟)
..
می گم راستی رضا تون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو می خونه سید؟
می خواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟
نوشتی توی آن دستخط پیشی می خواد دکتر شه...می گفتی :«نمی شی!»
یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک می ده مفتی...ده تا ده تا!
به زیرک ها...به دانشجوی باهوش... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!
...
رفیقت بود که یک ذره تپل بود... مشاور بود اگرچه،عقل کل بود!
دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز می نویسه توی سایتش؟
فرامرز بچه ی مش اصغر آقا براش کامنت می ذاره...روزی صد تا
آخه پهنای باند ما زیاده... یه جورایی سر شیرش گشاده
خدا قوت بگو به این رئیسا... چه حالی داد به این وبلاگ نویسا...
پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم!
همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بی بی توی اخبارشنفته
رسیور این طرف ها هم حلاله arab sat این وری... سمت شماله!
می گن ارزونی بی سابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟
اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بی آبرو شد؟
شنیدی که روابط گشته عالی؟ با ده بالای اطراف سومالی؟
شنیدی خوب شده دنیا باهامون؟ میارن دسته-دسته گل برامون؟
شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ شنیدی شب ...{نخوابیده}درازه؟!
جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟
خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدور های جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار...
...
برنج و نان و گندم هست کافی می گم راستی توهم با قالیبافی؟!
ببینم توی دوری از ریاست... خبر هایی شنیدی از سیاست؟
شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟
شنیدی توی دانشگاه زنجان... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟
شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی می شه چند تایی گرفت زن؟
شنیدی هی وزیر می آد...می ره؟ دموکراسی همینه...ناگزیره!
...
خلاصه وضع ما که بی مثال است گرانی؟ چی ؟تورم؟ نه...محال است
«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست
برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی،بهترین جای جهان است
خیار و سیب زمینی مفت مفت است همان طوری که در آمار گفته است...
تورم یک دو در صد «رشد» کرده... گرانی سوی مردم« پشت» کرده...
تساهل معنی تازه گرفته... نمونه اش قافیه در مصرع فوق!!
...
تموم شد جیره ی کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقیست عمراً
خلاصه می کنم ای خاتمی جان ببین من چه خوشم : «هی! جانمی جان!!»
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست
به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا می خوای بیای چی کار سید؟
برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولا فکر ده از سر به در کن...
برو ایتالیا....قسطنطنیه.. ولایت را دودر کن کی به کیه؟
فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران.
شکوفه هم اگر دیدی چه بهتر! نشد ساحل...سحر...سارا!...صنوبر!
در آخر این تو و این وضع ایران...
حالا می خوای بیا...می خوای بپیچان
نیما دهقانی
با کمال مسرت به اطلاع می رساند که همایش "گفتمان سازی در رسانه های جهانی" به همت گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی – واحد علوم و تحقیقات در روز شنبه 25 آبان ماه سال جاری برگزار خواهد شد.
زمان:۱۴ الی ۲۰
مکان:پونک- انتهای بلوار اشرفی اصفهانی - به طرف حصارک( بلوار سیمون بلیوار) - شمال میدان دانشگاه آزاد اسلامی - ساختمان علوم انسانی یک - طبقه هفتم - تالار علامه حلی.
1- تکتیکها و تاکتیکهای تصویر سازی در رسانه های جهانی
2- بررسی سناریوهای مستتر در گفتمان های رسانه های جهانی
3- بررسی تطبیقی تصویر سازی رسانه های جهانی در طراحی گفتمان ایران
4- طراحی گفتمان در رسانه های سایبر
5- تاثیر قدرت بر گفتمان رسانه ای
6- تاثیر ایدئولوژی بر گفتمان رسانه ای
7- بررسی انواع تصویرسازیهای سیاسی, اقتصادی, فرهنگی, اجتماعی و امنیتی در رسانه های جهانی
لینکهای مرتبط: http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=198935
http://www.reporter.ir/archives/87/7/005732.php
http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=253725
استاد: اگه سوالي داريد بفرماييد.
دانشجوي 1 : استاد، تا اينجاي درس،منظور شما صرفا جرم مستمر بود؟
استاد: شما اول اجازه بده من درسم تموم شه! من تعجب مي کنم از شما!
دانشجوي 2 : ببخشيد، کدوم يکي از چهار مرحله اي که گفتين، مهمتره؟
استاد: چقدر شما خامي! اينهمه درس ندادم که اين سوالو بپرسي...
خوب، دوستان سوالي نيست؟
دانشجوي 3 : بين اصول فقه و قواعدش چه رابطه اي وجود داره؟
استاد: لطفا از اين سوالا نکن! اين مربوط به درس ديگه ايه. اگه بخوام توضيح بدم، بايد هفت هشت ساعت حرف بزنم.
دانشجوي 4 : چرا در فرانسه اين قانون ترجيح داده مي شه ولي در ايران نه؟
استاد: اين سوال بيجاست! چون هزار و يک فاکتور وجود داره، نه فقط هميني که من گفتم.
دانشجوي 5 : اين مبحث توي جرم شناسي هم مطرحه؟
استاد: سوالتو نشنيده مي گيرم!!!...
دوستان کسي ديگه سوال نداره؟... نداره؟... نداره؟...
چرا هيش کي سوال نمي کنه؟
من اينجام که ايرادات شما رو از بين ببرم
استاد: اشکال از دانشجوهای این مملکته که معنای class working رو درک نمی کنن!!!
پ.ن: جونم؟؟class working خوب اومدی...
«دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.
من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.
من «وجيهه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد»ستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «بي بي»هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.
من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من«ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا«کنيز» شما معرفي مي کند.
من کيستم؟،،
( نویسنده سرکار خانم بلقیس سلیمانی)
پ.ن: آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
انگار مرا بی نوبت سوار تاب کرده اند...
سرخوش می شوم...
زیاد...
كمكمك به وضعمان داريم عادت ميكنيم
سرخوش از بوي خوشي هستيم و خدمت ميكنيم
بر سر سفره گهي نفت و گهي بنزين پلو
هر چه باشد نوش جان! ما شكر نعمت مي كنيم
مشكلات هم يك به يك الحمدلله حل شده
مانده يك عقدی كه آن را هم موقت مي كنيم!
(نیما دهقانی)
گذشته از اینکه هزارتا چرخ می خوره...
شاید اصلاً به زمین برنگرده
نیوتن هم در زندگیاش
حرف مفت زیاد زده
پ.ن (کاملا بی ربط):
امروز بارون اومد
نفس کشیدمش
لمسش کردم
نوازشش کردم
ولی او همچنان روی صورتم تف می کرد!
اجسام از آنچه در آينه میبينيد، به شما نزديکترند؛
افراد از آنچه میپنداريد، از شما دورترند.