ماه غريبستان...علي!!!!
پشت این پنجره یک نامعلوم. نگران من و توست
همچين حال خوش و درست حسابی ندارم. آدم وقتی سرما ميخوره از دل و دماغ ميوفته. تبت خوب ميشه سردردهای وحشتناكت شروع ميشه.
سرت خوب ميشه سوراخ دماغت كيپ ميشه. سوراخ دماغت باز ميشه، گوشهات بسته ميشه. گوشهات خوب ميشن، گلو دردت شروع ميشه.
گلو درده خوب ميشه، استخوون درد ميگيری. استخونهات .... لامصب يهويی همه درد و بلاهای مختص سرماخوردگی با همديگه وارد بدنت نميشن كه بعد از دو سه روز گورهشون رو گم كنند و برند پی كارهشون.
جفت سوراخ دماغت بسته است و هر بار كه فين ميكنی اندازه دو سه كيلو يه چيزهای سبز رنگ تو مايههای گشنيز و جعفری و ترخون از توش درمياد.
گلوت عفونی شده و بواسطه سه راهی گوش، حلق، بينی كه عينهو سه راهی سلفچگان ميمونه، گوشهات هم سنگين شده، بدنت هم سست و كرخت شده و همه اينها باعث ميشه خلقوخوی سگی بگيری.
مدام سرفه می کنی به حالتی که احساس می کنی یه تک سرفه ی دیگه ممکنه منجر به پاره شدن حلقت بشه!
اين وسط يهويی پريود روحی روانی هم بشی و نصفه شبی يه رفيق، يه آشنا، يه دوست، يه مسافر غريب هم به پُستت بخوره و بفهمی كه اونهم حال و روزش همچين درست و ميزون نيست و دلش لَـك زده واسه ... بگذريم!
حس میكنم خيلی كثيف و ژولیپولی شدم و اصلاً دوست ندارم برم جلوی آينه. ای خاك عالم تو سر من كه جنبه دو روز مريض شدن رو ندارم. انگاری كه سالهاست مبتلا به طاعون و سل بودم .
زیرچشمام تا نزدیکای لبم گود افتاده! موهام انگار سالهاست شونه به خودش ندیده!
این سرماخوردگی یعنی: تابستون داره آخرین کرماشو می ریزه!
پ.ن: امیدوارم این تابستون لعنتی تموم بشه! حالم از نیمه ی اول سال به هم می خوره![]()
ای کاش آن جا که تو هستی همه چیز خوب باشد...
همین
_ ببین یه سوال:
" شِکر تو کلامت" و "من شِکرمو می کنم توی اون کلامت"
فرق دارن با هم؟ یا یه معنی میدن؟
پ.ن: این روزها همه داریم مدام شکر می ریزیم تو کلام همدیگه!
اين چند روزه به هر كسي زنگ مي زنم، كلي ذوق مرگ مي شه
و مي گه آ آ آ آ آ آ آ آ عجب حلال زاده اي !
داشتم بهت فكر مي كردم يا راجع بهت حرف مي زدم يا يه چيزي تو اين مايه ها.
اون وقت؛ اين سيستمش چه جورياست؟!
ملت، باي ديفالت حروم زاده اند، مگه در موارد خاص، عكسش ثابت شه؟!
دلواپس بارانم
دلواپس نباریدنش در این هیاهوی هق هق من
که بی بارش باران
حریم پنهانی اشکهایم دریده خواهد شد
پ.ن:این آهنگ این روزا بدجوری مونسم شده! هم پر از احساسه هم پر از خاطره!
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفتم
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
یه دنیااااااااااااااااااااااا!
برمی گردم دوستان خوبم!
دلیلی برای ننوشتن ندارم! پس برمی گردم!