تبليغاتX
دستور زبان عشق

دستور زبان عشق

پشت این پنجره یک نامعلوم. نگران من و توست

اما با این همه

تقصیر من نبود

که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده ی تو رد شدم

اصلا نه تو  نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود

که من

بد شدم!

((شعری از قیصر امین پور که چندان هم بی ربط نیست))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:4  توسط نیوشا  | 

دلم گرفته خیلی هم گرفته خیال باز شدن هم نداره!

آخ بالش عزیزم! تو بیشتر از همه از حالم با خبری! تو هم پا به پای من تا صبح پلک نمی زنی!

و اما روزهااااااااااااا

طبق روال می خندم و همه در دل به خنده هایم حسودی می کنند ...  و شاید می گن خوش به حالش کلاٌ توی باغ که نیست هیچی یه ۱۲۰ کیلومتری هم با  باغ فاصله داره! 

و این نگاه عاقل اندر سفیه شون بیشتر آزارم میده! انگار می خوان بگن آخه دختره ی دیوونه! تو چی از این زندگی می فهمی؟ ما رو نگاه کن چقدر متفکر و عمیقیم!!!

بگذارید باشند تا صبح دولتشان بدمد...

 

گفت : احوالت چطور است؟

گفتمش: عالی است

                                      مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگیز مغول!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:33  توسط نیوشا  | 

كلمه عين قدرت است كلمه دنيا را دگرگون مي كند و انسان را نيز هم.

و نوشتن ...

بياييد بنويسیم . چه يك نامه! خاطرات روزانه، يا حتي يادداشتي موقع صحبت با تلفن- اما بيايید بنويسیم.

با نوشتن به خدا و ديگران نزديك تر مي شويم.

اگر مي خواهي نقش خودت را در دنيا بفهمي، بنويس.

حتي اگر كسي كارت را نمي خواند.

- يا بدتر، حتي اگركسي چيزي را بخواند كه نمي خواهي خوانده شود.

همين نوشتن به ما كمك مي كند تا افكارمان را تنظيم كنيم و اطرافمان را واضح تر ببينيم..يك كاغذ و قلم معجزه مي كند. من اين معجزه را به چشم ديده ام و کاملا لمسش کرده ام. درد را تسكين مي دهد روياها را تحقق مي بخشد و اميدهاي از دست رفته را باز مي گرداند.

همه بارها شنيده ايم كه: نبايد درباره ي رخدادهاي خوبي كه براي ما روي مي دهد صحبت كنيم، چون حسادت ديگران، شادي ما را ويران مي كند و به اصلاح چشممان مي زنند.

ولي نقل اين حرفها نيست. كساني كه برنده اند، مغرورانه از معجزات زندگي خويش سخن مي گويند. اگر در فضا انرژي مثبت بپراكنيم، انرژي مثبت بيشتري را جذب خواهيم كرد وكساني كه به راستي خير ما را مي خواهند شاد خواهيم كرد. و این یعنی تبادل انرژی.

اما حسودان و بدخواهان تنها زماني مي توانند به ما آسيب برسانند كه به آنها چنين قدرتي بدهيم.  و ما این قدرت را با باور کردنشان به ؟آنها تقدیم می کنیم.

نبايد هيچ بترسيم، با هر كس كه گوش مي دهد بايد درباره ي نكات مثبت زندگي مان صحبت كنيم. روح اين جهان به شادماني ما نيازمند است.

كاش باور كنيم كه: كلمه عين قدرت است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:32  توسط نیوشا  | 

براي تعطيلاتي كه در راه است باشد كه بتوان تغييري هر چند جزيي ايجاد كرد:

به خانه مي روي روزنامه اي را كه در طول هفته نتوانستي بخواني بر مي داري!

دكمه ي تلويزيون را مي زني و صدايش را قطع مي كني يك سي دي را پخش مي كني  با دستگاه كنترل از راه دور ، كانالهاي تلويزيون را عوض مي كني و سعي مي كني روزنامه را ورق بزني و به موسيقي گوش بدهي .

روزنامه هيچ خبر تازه اي ندارد برنامه هاي تلويزيون تكراري ست، و اين سي دي موسيقي را ده ها بار شنيده اي همسرت دارد بچه ها را نگه مي دارد و سالهاي جواني اش را قرباني مي كند ، بي آنكه به راستي بفهمد چرا چنين مي كند.

بهانه اي به ذهنت مي رسد: خوب، شايد زندگي همين است.

نه زندگي اين نيست، زندگي شيفتگي است سعي كن به ياد بياوري چه زماني و در كجا شور زندگي ات را پنهان كردي.

همسر و فرزندانت را با خود همراه كن و سعي كن پيش از آن كه دير بشود شيفتگي ات را پيدا كني!

عشق هرگز مانع كسي در پيروي از رويايش نشده.

 

اغلب دوست داشتن آسان تر از دوست داشته شدن است.

 

پذيرفتن كمك و پشتيباني ديگران را دشوار مي يابيم. تلاش هاي ما براي مستقل جلوه كردن ، ديگران را از فرصت تجلي بخشيدن به عشق شان محروم مي كند.

 

بايد حركت محبت آميز ديگري را بپذيريد. بايد بگذاريد ديگران به شما كمك كنند، به شما نيروي حركت بدهند.

 

اگر اين عشق را با خلوص و فروتني بپذيريد مي فهميد كه عشق نه دادن است و نه گرفتن ....... شراكت است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:49  توسط نیوشا  | 

قلب من

هرگز تورا محکوم و نقد نمی کنم. و نیز هرگز از آنچه می گویی شرمسار نمی شوم می دانم که تو محبوب خدایی من روی حرف محبوب خدا حساب می کنم. اوست که در حفاظی عاشقانه از تو  نگهداری می کند.

قلب من

به تو ایمان دارم آنچنان که به خدا معتقدم و همواره برایت از او طلب وسعت و برکت دارم.

همیشه دعا می کنم که آنچه نیاز داری را دریافت کنی.

قلب من

به تو ایمان دارم و مطمئنم که تو  عشقت را با هر آن کس که نیاز مند یا سزاوارش باشد سهیم می شوی.

و آنچه را که می خواهد به او هدیه خواهی داد.

راه ما از هم جدا نیست ما هر دو به سوی خدا در حرکتیم.

از تو می خواهم به من اعتماد کنی.

بدان که عاشقانه دوستت دارم و می کوشم تمام آزادی مورد نیاز برای طپش شادمانه ات در سینه ام را در اختیارت قرار دهم.

امیدوارم هر گز از حضور من در گرداگردت احساس نا امنی و نا آرامی نداشتی باشی.

بدان که همیشه به سخنانت گوش خواهم داد و می دانم تو هرگز مرا فریب نخواهی داد.

با تو خواهم ماند و گوش به نغمه های دل انگیز صدایت خواهم سپرد.

هر کاری می کنم تا تو آرام باشی تا تو با من بمانی.

از تو می خواهم آن دم که سخنی به جز سخن تو و معبودت را گوش دادم همان لحظه از طپش بایستی چرا که من این دنیا را بدون تو و او تاب نمی آورم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:21  توسط نیوشا  | 

 اين عكس با دوربين يك همسفر خاطره شد

اين روزها دلم مي خواهد اوج بگيرم

دلم مي خواهد پرواز كنم دلم مي خواهد كوچكي آدمها و دنيايي كه ساخته اند را از بالا تماشا كنم

انقدر بالا بروم تا ديگر  هيچ كس و هيچ چيز اين زمين خاكي را نبينم، نه ظالمي باشد و نه مظلومي نه جنگي باشد و نه كشت و كشتاري

شنيده ام در آسمان از اين خبرها نيست هر چه هست آبيست هر چه هست زيبايي و آرامش است

نه كودكي آرزوهايش را با سردي خاك قسمت مي كند نه مادري بر سر و رويش چنگ مي زند

نه كسي آرام در بالش پر قويش خفته نه در همسايگيش بچه اي از سرما تلف مي شود.

نه كسي اسكناسهايش را مي شمارد و نه كسي تكه نان خشيكيده اش را با زور از گلو پايين مي دهد.

نه كسي به فكر آن است كه امشب بهترين جشن ممكن را براي تولد فرزندش بگيرد نه كسي در سطلهاي زباله دنبال پس مانده غذا مي گردد.

بي گمان آنجا چها رراهي نيست كه كسي انتظار چراغ قرمزش را بكشد تا به شيشه ها بكوبد و بگويد خانم ، آقا فال مي خريد؟  ودر جواب،  كسي شيشه ماشين را با اكراه بالاتر بدهد تا صدايش را نشنود يا شايد گرماي مطبوع ماشين آخرين مدلشان خارج نشود.

شك ندارم آنجا كسي دنبال بليط بوفه ي اتوبوس براي سر زدن به روستايش نيست ، كسي ديگر براي ويزاي خارجه اش طبق عادت شب عيد لحظه شماري نمي كند.

آنجا كسي دلواپس سر ماه نيست نگران فريادهاي صاحب خانه، نگران فرزندش كه از ترس گوشه اي خزيده نيست و  كمي بالاتر از آنها سوناي بخار آماده ي پذيرايي از خانم  خانه نمي شود

آنجا كسي نمي گويد كاش ما هم ...

آنچا انگار هوا بهتر است آنجا انگار مي شود نفس كشيد آنجا بوي خون را استنشاق نمي كني آنجا شايد بشود ستاره ها را ميهمان همه كرد.

همه را گفتم ولي ...

باز هم ترديد كه بشود يا ...

 

(( چه لذتي دارد وقتي برف مي بارد، تو بداني كه تن پرنده ها گرم است))

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 7:43  توسط نیوشا  | 

( قهرمان در این متن به مفهموم یک انسان موفق در همه ی جنبه های زندگیست)

یک قهرمان هرگز قابل پیش بینی نیست.

ممکن است سر راه خود به محل کارش برقصد. 

ممکن است  به چشمان یک شخص کاملا غریبه خیره شود و از عشق در اولین نگاه سخن بگوید.

یا از ایده ای آشکارا بی معنی دفاع کند.

او از این که برای غمهایش از ته دل گریه کند یا از اکتشافات تازه اش راجع به دیگران لذت ببرد نمی ترسد.

هنگامی که که حس می کند که وقتش فرا رسیده است همه چیز را رها می کند و به دنبال ماجرایی که از مدت ها قبل رویای آن را در سر می پرورانده می رود.

مثل موج به صخره می کوبد تا راهش را باز کند.

زمانی که پی می برد که دیگر کاری از دستش ساخته نیست از مبارزه دست می کشد و نیرویش را هدر نمی دهد.

قهرمانان به خودشان اجازه می دهند که چنین روزهایی داشته باشند.

و مهمتر از همه

یک قهرمان واقعی روزهایش را به ایفای نقشی که دیگران برایش انتخاب کرده اند نمی گذراند.

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 4:29  توسط نیوشا  | 

دوستای گلم

از همتون ممنونم که توی این مدتی که در بلاگفا هستم انقدر به من لطف داشتین و به وبلاگ حقیرانه ی من رونق دادین.

می خوام صمیمی ترین و قدیمی ترین دوستم رو که به تازگی وارد بلاگفا شده رو بهتون معرفی کنم. آناهیتای عزیزم.

حتما به وبلاگش سر بزنین و همونطور که منو تنها نذاشتین اونم تنها نذارین. مطمئنم که خوشتون میاد.

حضرت محمد فرموده: اگر کسی رو دوست دارین بهش ابراز کنین پس دوستتون دارم

این آدرس وبلاگش http://anahita1986.blogfa.com/

مي دونم كه رو سفيدم مي كنين

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 20:59  توسط نیوشا  | 

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود از این غم ترانه ای

 

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه! خدایا بهانه ای

****

 

اینجا همه هر لحظه می پرسند

حالت چطور است؟

اما کسی ...

یک بار هم از من نپرسید بالت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:2  توسط نیوشا  |